من رای میدهم
پسر عموی نازنینی دارم که سالها پیش پول روی پول گذاشت و برای خودش یک رنوی خاکستری خرید ، از پیشانی کوتاه ، فردای روزی که ماشین را معامله کرد توی جاده با یک کامیون شاخ به شاخ شد و ماشین از بین رفت اما شکر خدا پسر عموی نازنین زنده ماند، خانه عمویم در روز اول تصادف پر شده بود از فامیلهای نگران،همه میامدند، خیالشان راحت میشد، لباس عوض میکردند، زنها می افتادند به پخت و پز و مردها تجربه های تصادفشان را با هم به اشتراک میگذاشتند .این وسط زن و شوهری از اقوام دور ما کیپ هم نشسته بودند ، نه آقا در گرمای جان سوز کتش را در می آورد نه خانم حتی برای برداشتن چای لای چادرش را باز میکرد ،نگو بنده های خدا فکر کرده اند پسر عمو در تصادف تمام کرده و سراپا مشکی پوش آمده اند مجلس عزا
حالا حکایت دوستانی که میگویند رای نمیدهیم حکایت این فامیل ماست ، استند بای عزا دار هستند ،موقعیت بدی است گفته باشم :)
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند ۱۳۹۴ ساعت ۸:۲۲ ب.ظ
توسط مکرمه