دانشجو بودیم. بعد از مجمع کانونهای سال هشتاد بود گمونم. بعد از جلسات اردوگاه شهید بهشتی. من اون سال دبیر جشنواره عروسکی بودم. اردوگاه که تموم شد خیلیهامون با هم دوست شده بودیم. از شورای صنفی دانشگاههای مختلف تا بچههای کانون نمایش و فیلم. یکی از بچهها مادربزرگش متل قو یه ویلای قدیمی داشت. قرار شد دسته جمعی بریم متل قو جهت تحکیم روابط. اون موقع البته مثل الان نبود. تحکیم روابط واقعا کاری و حرفهای بود. نه دخترا روسری از سرشون برمیداشتن نه پسرا خیال میکردن حالا چون اومدیم سفر میشه شلوارک بپوشیم. یه میدل باس دربست کردیم و هر کس دنگشو داد راه افتادیم. از اون سفر سه تا چیز یادم مونده. ویلاهه که یه خونه شبیه خونه طاغوتی پولدارای تو فیلما بود و قشنگ ده سالی کسی درشو باز نکرده بود. همه جا یه لایه سنگین غبار داشت و برای اولین بار از نزدیک دیدم که پولدارا واقعا وقتی نیستن ملافههای سفید میکشن رو مبلاشون..انقدری بگم که شب سردمون بود زیر یه تخت چوبی بزرگ یه چمدون پر از بافتنیهای بید زده پیدا کردیم و هر کدوم یه تیکشو پوشیدیم که یخ نزنیم..یه وضعی..
دومیش شب، اتوبوس موقع برگشت بود که راننده یا یکی از بچهها تو ضبط ماشین ترانه «شکار» ابی رو گذاشته بود. هر کدوممون اون روزا سودای کسی رو تو سرمون داشتیم و دلتنگ یکی بودیم. بچهها ترانه رو زمزمه میکردن و توی تونل که میرسیدیم همه با هم ترجیحبند رو میخوندن..نمیخوندن! داد میزدند؛ ..دلتنگم ..دلتنگم دلتنگ از این صیاد..
سومیش شب اول بود لب ساحل و هر وقت خیلی دلم میگیره یکی از اون جاهاس که دلم میخواد باشم. ساحل اون ور خیابون ویلا بود. تو ظلمات ده پونزده نفر راه افتادیم رفتیم لب اب. تا اون شب تاریکی دریا رو ندیده بودم. یه ظلمات میگم یه ظلمات میشنوی. هیچ نوری انگار به آسمون و زمین نبود. دل ادم میخواست بترکه وقتی به آب و موجهای بلند سیاه نگاه میکرد. دریا توفانی بود. یه هو دیدم یکی از بچهها رفت توی آب؛ بعد دومی بعد سومی. چند دقیقه بعد خیلیها مثل شوریدههایی که سر به صحرا میذارن تا کمر توی آب بودن و سر هر موجی که تنوره میکشید طرفشون داد میزدند..داد میزدند ها..
من نرفتم توی آب. میترسیدم. همونجا تو ساحل ایستادم و نگاه کردم. دهنمو باز کردم که داد بزنم اما صدایی نداشتم فقط ایستاده بودم و بچه ها رو تماشا میکردم..
حالا شبایی مثل امشب دلم میخواد لب اون ساحل باشم تو اون تاریکی و دریا هم توفان باشه شاید این دفعه منم برم جلو تاکمر توی آب و سر موجا داد بزنم شاید نه حتما میرم.