این شبها زیاد خواب میبینم خواب ادمهای اشنا ادمهای غربیه، خواب مرده هایی که سالهای طولانی از رفتنشان میگذردولی توی خواب انگار هنوز گوشت روی استخوان و جان در بدن دارند ..میایند مهمانی ، میخندند، راه میروند ...

قبل از خواب خیالبافی میکنم شاید مال همین باشد ..بچگی در مراسم خیالبافی قبل از خواب هر چه بود مال روزهای پیش رو بود خیالهای عاشقانه یا ماجرای زندگی ام وقتی عاقبت خوشبخت میشوم...حالا اما هر چه هست مال گذشته است ..هی خاطره ها و آدمهای روزهای روشن را مرور میکنم و از یاداوری روزهای خوش خواب به چشمم می اید..انگار همه خیالها مال همان ده سال بین بیست تا سی بود ...از بچگی و بزرگسالی همه اش به همان ده  سال چنگ میزنم