گلی خانوم عجب روزی رو انتخاب کردی.‌یادته اول بار که همو دیدیم چجوری آستیناتو بالا زده بودی پنج بار در روز سر سجاده مینشستی سفت و سخت؟ یادته من کله‌ام بوی قورمه‌سبزی میداد تو هم؟ یادت هست خیال برمون داشته بود تو‌ خوابگاه بهجت اباد تو سوییت سیزده یه بخشی از تاریخ اسلام قراره نوشته بشه؟ یادته تو از در صلح دراومدی ما که شعارمون جنگ جنگ تا پیروزی بود...گلی خانوم دلم یه جوریه انگار هر آن میترکه انگار توش برامون ترخنه جو بار گذاشتی الانه که سر بره. گلی خانوم زندگی از ما دوناتره از ما زرنگتره از ما سنگ دل تره. میذاره رفاقت کنیم فرصت می‌ده همو بشناسیم همو دوست داشته باشیم بعد پتکشه میکوبه. گلی خانوم چقدر زمان لازمه که صدای خنده‌ات یادمون بره؟